ღ.•**•.ღغریبღ.•**•.ღ
تنهاییم وسیع است به اندازه ی سکوت یک دشت اری تنهاییم سکوتی بس غریب است...
نويسندگان

سلام...

 

تو این چند مدت نمیتونم بیام وبلاگ دوستان هم درگیر درسامم هم اینکه اخر ماه اسباب کشی دارم ونتم قطع میشه!حالا کی وصل بشه خدا میدونهلبخند عمری بود سر فرصت میرسم خدمتتون!پس نگرانم نباشید(واقعا میشید؟نیشخند)بهتونم قول میدم از اپارتمان جدیدم عکس بگیرم ونشونتون بدمزبان 

به امید دیدار وهمتونو بخداوند میسپارم!قلبماچ 

[ ۱۳٩۱/٢/٢٤ ] [ ٥:٥۸ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

 

نیومدم که بازم از نبود مادرم وغمهام بگم!چون در این سالها تقدیر رو پذیرفتم با تمام وجودم!درسته جای خالیشوخیلی خیلی حس میکنم ولی یقین دارم که زندگی وجایگاه بهتری از زمین داره!

**مادرم فردا که زهرا (س) پابه محشر می نهد**
درصف خدمتگزارانش تو را جا میدهد

باز آنجا هم مرام مادری را پیشه گیر
**جان زهرا (س) پیش مولا دست مارا هم بگیر**

 

 

تبریکات ویژه به همه ی دوستان عزیز

**مامان سودابه عزیزم**

**مریم بانو**

*عمه ستاره*

*پرستوی عزیز*

*کوثر دوست داشتنی*

وابجیای گلم

*سمانه *مهربون و*محیای *گلم

 






[ ۱۳٩۱/٢/٢۱ ] [ ٦:۳٢ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

پنچره را بخار می گیرد

وو ارامشی مطبوع در طلوعی نامعلوم

به حیاط لبخند خواهد زد

و دستانی مرطوب

با سردی گناهی عاشقانه در پس پرده نقش می ریزد

خاطراتی را

در حبس گوشه های ویرانی شیشه

نگاهت را گم می کند اسان

در روشنایی اسمانی سخت بغض الود

حفره های انبوه اندوه

در قلب نازکی می شود همدست

تا بشکند در شبی مرطوب بغضی را

پنجره را بخار می گیرد

با گرمی اشکان پاک

و ارامشی رقصان در ورای تاریکی می لرزد

در پایانی سخت راز الود

فاطمه

××مدتها بود شعر نمیگفتم تا اینکه امروز تو خونه برای اینکه دارم  میرم خیلی دلم گرفت ویه ریز گریه میکردم طبع شعریم گل کرد!شدم عین بچه ها دلم خیلی گرفته بود خیلی...خاطرات گذشته مثل فیلم ازجلوی چشام رد میشد تو این خونه والدینمو از دست دادم..ابجی وداداشم  ازدواج کردن..چندین مسافرت زیارتی نصیبم شد..به واقع بزرگ شدم وتحمل و...

××اخرش یه پارتمان زیبا گرفتم داداش بزرگمو نذاشتم به اسم من بزندش نتونستم با خودم کنار بیام بهترین کار این بود که به اسم هممون باشه نه یه نفر!خدای منم بزرگه همیشه باهام بوده بازم هست!

×× تو اینمدت فهمیدم داداش بزرگم خیلی هوامو داره بیشتر ازاونی که فکرشو میکردم خداخیرش بده بعد از بابام تنها امیدم داداشمه!

×× از الان خونه رو بهم ریختم وکلی اسباب و وسیله رو انداختم تو حیاط تا یه فکری براشون بکنم!اخه اینهمه وسیله واسه چمههههه!!اسراف یه وقتایی واقعا خوب نیس..تصمیم گرفتم دیگه وسیله ی اضافی نخرم به هر قیمتی که شده!

 

 

[ ۱۳٩۱/٢/۱۳ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

 

 

    بایزید بسطامى گفته است : یا چنان نماى که هستى ، یا چنان باش که مى نمایى ! .
    و این ، یعنى صداقت .
    اى درونت برهنه از تقوا .
    وز برون جامه ریا دارى .
    پرده هفت رنگ را بگذار .
    تو که در خانه ، بوریا دارى .

 

شماها چقده صداقت براتون همه؟من حس میکنم اینروزا داره رنگ میبازه هرکس به یه طریقی کاراشو توجیه میکنه!

من الان یکی پیشم هزار تا قسم بخوره حرفشو باور نمیکنم عین راحتی اکسیژن قسم میخورن که مثلا چی بشه؟

ازصبح تا شب میشین وریا میکنند حتی نماز وکمک کردنشون!همیشه بخدا میگم حالم از بنده هات بهم میخوره(نه همشون یه انسانهایی هنوز ادمیت خودشونو از دست ندادن)طرف جلوی من یه ساعت میره بالای منبر وفضل میفرماید روز بعدش یه چیزایی ازش میشنوم ومیبینم که ...!

 

 

داریم به کجا میریم؟!!یه وقتایی انسانها زمین هم براشون زیادیه اونوقت توقع داشتن تو اسمانها بودن وزندگی میکردن(گناه رو میندازن گردن حوا!!!)بخدا همین زمین هم جاشون نیست ولایقش نیستند!

 

دقیقا نمیدونم این حدیث از کدوم امام معصومه ولی اگه اشتباه نکنم احتمالا از امام صادق(ع)باشه!

قَدِ اعْتادَهُ وَ لَو تَرَکَهُ استَوحَشَ لِذلِکَ‌ ولکِنَ انْظُرُوا الی صدقِ حدیثهِ وَ اَداءِ‌ اَمانَتهِ»

(برای شناخت تدین افراد) به طولانی شدن رکوع و سجده او نگاه نکنید چرا که به آن عادت کرده و اگر ترکش کند، وحشت زده می شود، لیکن به راستگویی و امانتداری او توجه کنید.

 

×××خدایا! دلم را
که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته
شبی می فرستم برایت


*** تبریک روز معلم خدمت *مریم بانوی عزیز*و*پرستوی *مهربان وهمچنین *مامان سودابه*دیگه تو دنیای مجازی بجز یه تبریک خشک وخالی چیز دیگه ای نمیشه به این عزیزان داد همیشه دوستون داشتم وخواهم داشت عمرتون مستدامقلب

[ ۱۳٩۱/٢/۱٠ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ] [ فاطمه ]

مدتها بود میخواستم این بحثو داشته باشم که جن چیه!الان که دارم میتاپم این موقع شب وتو تاریکی اتاقم راستشو بخواین میترسم..شاید مخالفا وموافقایی داشته باشم که نظر همه برام قابل احترامه!

بزرگترامون یعنی مادربزرگ وپدربزرگام داستانهایی تعریف میکردن دراین باره من براشون حرفاشون دلیل داشتم واونم این بود که دلاشون پاک بودبی الایش بودن وحلال وحراموخیلی زیاد رعایت میکردن!بنظرتون ادمای قدیمی مثل ادمای امروزین؟!من نمیدونم چقده اعتقاد دارید ولی ماها یه خونه ی قدیمی داشتیم که مادربزرگمون همسایه ی بغلیمون بود..من یه وقتهایی میرفتم خونشون مادربزرگ با گربه ای که می اومد پیشش وبهش غذا میداد حرف میزد ولی من نمیشنیدم بعدش می اومد پیش مادرم ومثلا میگفت گربه این حرفها رو بهم زده!مادربزرگم زن مومن ومتدینی بودوحرفاشو با برهان بیان میکرد وحتی جنهابراش پیش بینی میکردن که کی قراره بمیره ویا اینکه خونشونو کی میفروشه دقیقا اینده رو براش میگفتن و..ودقیقا همین اتفاقات میافتاد!

 بابای خدابیامرزم هم جن دیده بود داستانش زیاده یخردشو میگم که زمان جنگ تو عملیاتی در مهران خیلی کشته وزخمی میدیم وبیشتر بچه ها متاسفانه بدناشون تیکه تیکه میشه!کسی جرات نمیکنه بهشون دست بزنه الا بابام و همشونو جمع میکنه و میبره سردخانه قبل از برگشتن میاد خونه وغسل انجام میده ومیخوابه!خودش تعریف میکرد که چندین جن رو دیده که اومدن بالای سرش وباش حرف زدن تا قبل از اذان صبح(اینا رو میگم که اون دوران شهرخلوت بوده بعلت بمباران وماها جایی دیگه ای بودیم)بابامواذیت نمیکنندولی ترس واسترسی که به بابام وارد میشه باعث ناراحتی قلبیش میشه!

 




و اما دلایلم :جن از موجوداتی است که در جهان مادی از چشم انسان پنهان است، اما مشاهده آنها برای برخی به اذن الهی امکان‌پذیر است.جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود.

شیخ بهایی معتقد است، جنّ‌ها می‌توانند به صور گوناگونی درآیند و یا از صورتی به در شوند و به دیگر صورت‌ گردند. (عاملی، 1363: 422)
برخی نیز بر امکان رؤیت جن با چشم انسان، در حد سالکانی که ابتدای سلوک را پشت سر گذاشته و به مقاماتی رسیده‌اند، تأکید دارند.

من بنابر اینکه تو این محیط بزرگ شدم حرفاشونو باور میکنم چون جن واقعا وجود داره

 در برخی از روایات آمده است که جن و شیطان هر دو در اصل وجود مشترک هستند، ولی شیطان نوعی از جن محسوب می‌شود که فقط کارهای شرّ از او صادر می‌شود، در حالی‌که جن‌ها هم خوب و بد و مسلمان و غیر مسلمان دارند!

 

*** مریم بانو خواستن که  درباره ی شکل وظاهر جنهایی که بابام دیده بیشتر بگم!

اونجوری که تعریف میکرد سه/ چهار تا بودن واینقده کوچیک بودن که یکیشون  روسینه وقلب بابام نشسته وبقیشون پایین پاهاش!شبیه ادمهای کوتوله وسیاه با موهای بلندو دراز!با شکل ادمی ولی یخرده

ژولیده !خودش میگفت احساس خفگی وترس داشتم وطوری منو اسیر خودشون کرده بودن که توان هیچ عکس العملی رو نداشته وزبونش قفل میکنه!وتنها بوسیله ی خوندن ایه الکرسی دور شدن!

بابام میگفت اینا خیر بودن نه شر وگرنه میتونستند به اشکال مختلف اونو جن زده کنند! 

[ ۱۳٩۱/٢/٥ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]
 
 
چقده حرف مردم براتون مهمه؟حالا از هر لحاظ که فکرشو بکنید!
 
 :"ما برای مردم زندگی نمیکنیم ولی با مردم زندگی میکنیم!"  

منم روی حرف مردم خیلی حساسم چون زندگی در کنار اونارو می خواهم . نمی دونم خوبه یا بده .

ولی دیگه برام مهم نیست بذار هرجور که دوست دارن فکر بکنند!مهم خودمم که راضیم وبه دلخواه خودم زندگی میکنم!

ویا!!!!! 

 برام خیلی اتفاق افتاده که کاری انجام بدم و یا انجام ندم و همه ی اینا را به خاطر این می دونم که می خوام در کنار مردم زندگی کنم . به نظر من وقتی مردم اطرافت در مورد آدم احساس بد داشته باشند انسان نمی تونه پیشرفت کنه و این است که آزادی مطلق معنی ندارد و آزادی اجتماعی معنا نداره!

 

همیشه دوس داشتم که هرکاری میکنم کسی امر ونهیم نکنه .نگه چرا اینکارو کردی چرا اونکارو نکردی!

واقعا چرا نمیذارن اونطوری که دلمون میخواد زندگی بکنیم؟؟ 

 
 
 
 
 یه کسایی رو میبینم که حتی اب خوردنشونم برای مردم ودید مردمه!
اخرش که چی؟
 
shapark پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ می فرمایند:  لا یستقیم ایمان عبد حتی یستقیم قلبه و لایستقیم قلبه حتی یستقیم لسانه؛ ایمان هیچ بنده ای از بندگان خدا به راستی نمی گراید مگر اینکه قلبش مستقیم گردد، و قلبش مستقیم نمی شود مگر اینکه زبانش درست شود.
 
 
علمای اخلاق گفته اند: زبان پربرکت ترین عضو بدن، و مؤثرترین وسیله طاعت و هدایت و اصلاح است،‌ و در عین حال خطرناکترین و پرگناه ترین عضو بدن محسوب می شود، تا آنجا که حدود سی گناه کبیره از همین عضو کوچک صادر می گردد! 
[ ۱۳٩۱/۱/۳۱ ] [ ٥:٠٦ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]
 از این نوشته خیلی خوشم اومد هرچند طولانیه ولی بخوندنش می ارزه!

دهه شصتی ها !!!

برخی از مورخان و کارشناسان که اکثرا دهه ی هفتاد به بالا بودند اخیرا کشف کردند دهه ی شصتی ها خوشبخت ترین انسان هایی بودند که بعد از آدم و حوا پا به این کره ی خاکی گذاشتند.
بر اساس این یافته ها دهه ی شصتی ها از تولد تا بعد از وفات ۷ خوان را می گذرانند. (البته برخی را گذرانده اند.) خوان هایی که همواره با ناداوری ها از آن سربلند بیرون آمده اند!
 
 

 

در دهه ی شصت اصطلاحی بین زوج های جوان وجود داشت، آنها می گفتند: «بچه که عمر و نفسه ده تاش کمه، هزارتاش هم بس نیست!»

در همین راستا و همچنین در راستای نبود سینما، پارک و … برای گذراندن وقت در انتهای شب در بیرون از منزل، کانون های خانواده گرم و گرم تر شدند، آنقدر گرم که برخی محققین بر این عقیده هستند که گرم شدن زمین و آب شدن یخ های قطب شمال و جنوب نتیجه ی اقدامات انجام گرفته شده در دهه ی شصت می باشد.

 

 
 
 
 
دهه ی شصتی ها بسیار خوش شانس بودند، زیراکه به دلیل افزایش کمّی شان با بحران پوشک مواجه شدند، آن زمان هم مثل الان چینی ها مهربان نبودند که هر چیزی که کم داریم برایمان صادر کنند، در نتیجه به طور متوسط هر دهه ی شصتی هفته ای فقط یکی دو روز پوشک می بست و در باقی ایام هفته در آزادی کامل به سر می برد؛ البته این دهه ی شصتی ها از همان ابتدا نیز جنبه ی آزادی را نداشتند و با اعمالی که بر روی گل های قالی انجام دادند باعث بدنامی فرش های دستبافت ایرانی در سطح بین الملل شدند و کاهش صادرات فرش دستباف در این روزها نتیجه ی اقدامات نادرست دهه ی شصتی ها در آن زمان می باشد!

در کنار این بحران ، بحران شیر خشک هم مزید بر علت بود تا  آنها با دست و پنجه نرم کردن با این بحران ها در کودکی امروز آماده ترین نسل حاضر برای اجرایی شدن طرح هدفمند کردن یارانه ها می باشند!

 

 
 

دهه ی شصتی ها کلا خوش به حالشان بود، در کلاس های شونصد نفره درس می خواندند، آخرین یافته های علم آمار و احتمال نیز ثابت کرده هر چه تعداد دانش آموزان یک کلاس بیشتر باشد احتمال اینکه معلم از دانش آموزی درس بپرسد کمتر است؛ البته این اصل در مورد دهه ی شصتی ها صدق نمی کرد زیرا تا معلم اسامی بچه ها را می خواند تا حضور و غیاب کند وقت یک ساعت و نیمه ی کلاس تمام می شد.

 

 
 
 
 
کلاً مسئولان هوای دهه ی شصتی ها را خیلی داشتند، مدام برایشان سدسازی می کردند، یکی از این سدهای سخته شده در آن سال ها «سد کنکور» نام داشت که البته به جای آب پشت آن «داوطلب» جمع می شد؛ مزیت سد کنکور به سدهای دیگر این بود که اصلا سوراخ نمی شد و لازم نبود کسی پتروس بازی دربیاورد و تا یک ماه انگشتش آبسه کند!
دهه ی شصتی ها در پشت این درب روزهای بسیار خوشی را گذراندند و روزها و شب های بسیاری را با «تست های ۴ گزینه ای» هم آغوش شدند، و در انتها نیز به جنگ غول کنکور رفتند.
مسئولان در یک اقدام ژرف نگرانه و آینده بینانه از غول کنکور دعوت کردند تا بیاد و با دهه ی شصتی ها به عنوان یک بازی تدارکاتی دست و پنجه نرم کند تا دهه ی شصتی ها آمادگی پیدا کنند در سال ها بعد با غول های بزرگتری همچون غول تورم و بیکاری و مسکن و … مبارزه کنند!
 
 
 
 
 
 
 
 
دهه ی شصتی ها کم کم از دانشگاه بیرون آمدند، البته خودشان چندان تمایلی به بیرون آمدن از دانشگاه نداشتند اما دهه ی هفتادی ها آنقدر وارد دانشگاه شدند که دیگر در دانشگاه جایی نمانده بود و دهه ی شصتی ها از آنطرف دانشگاه بیرون افتادند!

فرصت های کاری بسیار بالایی برای آنها وجود داشت، از آبیاری گیاهان دریایی و گردگیری میز رایانه گرفته تا آسفالت سابی و متر کردن عرض خیابان ها.

 

 
 
 
همان طور که دهه ی شصتی ها سنشان بالا می رفت ازدواج هم سنش بالا می رفت، در همین راستا اکثر کارشناسان معتقد هستند دلیل بالا رفتن سن ازدواج نه بیکاری است و نه گران بودن مسکن، بلکه تنها دلیل بالا رفتن سن ازدواج، بالا رفتن سن دهه ی شصتی ها می باشد!
 
 
 

در همین راستا پیش بینی می شود دهه ی شصتی ها بسیار بسیار زیاد عمر کنند، زیرا همه ی آنها با هم به دنیا آمده اند و در نتیجه همه با هم بزرگ شده اند پس همه تقریبا در یک بازه زمانی فوت خواهند کرد؛ عزرائیل یحتمل در آن زمان که دهه ی شصتی ها به زمان مرگشان برسند آنقدر سرش شلوغ خواهد شد که دیگر بدون وقت قبلی جان کسی را نمی گیرد و در نتیجه دهه شصتی ها چند سالی را در وقت اضافه سپری خواهند کرد.

 

 
 
 
 

بالاخره نمی شود همه چیز به کام دهه ی شصتی ها باشد، یحتمل آنها در آن دنیا با مفهوم کمبود امکانات مواجه خواهند شد، پیش بینی می شود در آن دنیا به همه ی روح های دهه ی شصتی بال نرسد و برخی از روح های دهه ی شصتی نتوانند در آسمان پرواز کنند

 

 

[ ۱۳٩۱/۱/۳٠ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ فاطمه ]

 

 

میگم این عکسای بارون زده خیلی قشنگن ها؟این دوروز شهرمون بدجور بارون میزنه وهوایی کاملا دلچسب وخنک رو تجربه میکنیم!دیشب همچین رعد وبرق میزد که ادمو دومتر بالا مینداخت!کلا دیشب شب ترسناکی بود!همیشه بارونو دوست داشتم ودارم







تو جامعه ای که زندگی می کنیم بعضی ها رو میبینیم که در آمد خوبی دارن و در ظاهر زندگی رو به راهی دارن اما وقتی پای صحبتاشون می شینی اگر شناخت قبلی ازشون نداشه باشی فکر می کنی جزء طبقه فقیر جامعه هستن اینقدر از وضع اقتصادی زندگیشون ناله و شکایت می کنن که ناخود آگاه به فکرت میرسه که اگر بتونی یه کمکی هم بهشون بکنی.

و در مقابل افرادی هستن که در آمد متوسطی دارن ,وضع ظاهری زندگیشون هم زیاد خوب نیست ,اما در حرف ها و حدیث هاشون هیچ گاه شکایت و ناله نمی کنن و همیشه به وضعیت خودشون راضی هستن .

این دو وضعیت رو که به تصویر کشیدم از زاویه های مختلفی میشه نگاه کرد از زاویه قناعت و اسراف و .....اما آنچه مد نظر منه چیز دیگری است .

لابد کلمه برکت رو تا به حال زیاد شنیدید و حتی به کار بردید؟اصلا این کلمه یه انس خاصی تو صحبت ها داره ,می گن فلانی تو زندگیش برکت هست ,فلانی عمرش و جوونیش برکت داشت که تونست این قدر موفق بشه و یا نان رو به عنوان برکت سفره نام میبرن و احترام خاصی هم بهش قائل هستن.بنظر من داشتن یه خونواده ی خوب یه برکته اینکه اینقده تو خونه دوست دارن که هیچ حرف وحدیثی بینمون رخ نمیده حالا شایدیه خرده اختلاف باشه که اونم چندان مهم نیس وبرطرف میشه!اینکه بدونی یه داداش بزرگ داری که همه جا هواتو داره وقتی بهت زل میزنه اشک تو چشات جمع میشه!اینکه تک تک خونواده نگرانم هستن بابت..!دوسم دارن بیشتر ازاونی که فکرشو بکنم!هنوز اینکه حرمتها بینمون ازبین نرفته..کمتر خونواده هایی رو میبینم که مثل خونواده ی من باشن واینها رو یه برکت میدونم برکتی که به یمن وخوشنامی ورزق وروزی حلال بابام بدست اومده که هیچوقت بجز خدا منت کسیو نکشیدوهرچی داشت رو به...میداد!همیشه میگم خدایا شکرت که یه زندگی راحت وبی دغدعه ای رو دارم سپری میکنم بدون هیچ مشکلی اونم با ارامش تام!خدایا این ارامش رو ازمن وخونوادم نگیر!که ما هیچیم وهمه چیز تویی!

ایا تو زندگیتون این برکتو مشاهده میکنید؟

 

 

 
[ ۱۳٩۱/۱/٢٥ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ] [ فاطمه ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به وسعت دریا و به تاریکی یک اسمان بی ستاره اری تنهاییم وسعتی بس تاریک دارد تنهاییم به اندازه ی سکوت یک دشت و تنهاییم به اندازه ی غربت تمام عصرهای جمعه اری تنهاییم سکوتی بس غریب است... میدانم که هرگز پیدا نخواهد شد ان کس که مرهم تنهایی باشد اری تنهایی به این اندازه وسیع و به این اندازه غربت مرهمی بس عظیم می خواهد که یافتنش محال است...
موضوعات وب
امکانات وب
RSS Feed

دریافت همین آهنگ




قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

download

قالب بلاگ اسکای

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ

فروشگاه اينترنتي ايران آرنا

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس